یک تفنگ، یک شکار گاه، یک آدم باحال، بستن یک چشم، حبس نفس، تنظیم نوک مگسک با یک کبک و کشیدن ماشه با انگشت، همیشه مرگ پرنده رو به دنبال نداره، بعضی وقتا زندگی پشتشه، مخصوصا وقتی آدم عاشق طبیعت باشه. انسان هایی میتونن عاشق طبیعت باشن که جنس زایش و زندگی رو درک کنن. اگرچه شکار رو دوست دارن ولی بی حساب و کتاب تیر نمیندازن. فصل زایش رو میشناسن، شکار حیوون بچه دار براشون ممنوعه، بچه ها شون رو هم نمیزنن، جایی که مجازه تیر میندازن، وقتی بدونن شکار کم شده فکر چاره میکنن و سعی میکنن طبیعت رو به حال اولش برگردونن، اگرچه کار سختیه ولی سعی میکنن. اینا همه مال ادم هاییه که طبیعت رو میشناسن ، عمق گیاه رو میدونن ، کارشونم حسابیه.

من، مدیریت مجموعه ماشین طیور شاهین ( مهندس غلامعلیزاده ) در سال های پیش بخاطر علاقه وافر به شکار و طبیعت، به فکر تهیه یک اسلحه شکاری می افتم، یک تفنگ ساخت کشور ایران ( نخجیر۲ )، با مراجعه به یکی از فروشگاه های مجاز شهر راجع به تهیه اش راهنمایی میگیرم، فروش و قیمت ازاد ان گران بود، با پرداخت ۸،۵۰۰،۰۰۰ ریال در دی ماه سال ۱۳۸۵ پیش خرید اسلحه رو انجام دادم، با دو ماه و نیم انتظار خبری از اون نشد، در این مدت که کم کم حوصله ام سر میرفت و فصل شکار میگذشت و از اشتیاقش میافتادم و از طرفی با تهیه ان هم کار تمام نمیشد، متعلقات و اسباب و ابزار مخصوص خود را میداشت …، مخارج تهیه بند، فشنگ، لباس، کفش و از همه مهم تر دوره رفقا، همراه شدن با شکارچیان با تجربه که اوون هم اگه منو به گروهشون قبول کنن، هزینه بنزین، داشتن وسیله مناسب شکار، داشتن شانس شکار، بودن پرنده شکاری، داشتن روحیه کشتن پرنده و و و و …، این بود که کلاهم رو قاضی کردم و دیدم با روحیات من سازگار نیست. با مراجعه مجدد به فروشگاه شکار انصرافم رو از خرید اسلحه شکاری اعلام کردم.بعد از تصفیه حساب و دریافت پولم به یه کافی نت رفتم، پرورش کبک رو جستجو کردم، مطالبی رو یادداشت کردم.

از اونجایی هم که رشته تحصیلی ام کارشناسی  دامپروری – علوم دامی بود و از پرورش طیور سررشته داشتم به فکر در دست داشتن کبک نه از راه شکار بلکه از راه تولید و تکثیر اون شدم. جایی رو به عنوان مرجع تهیه نداشتم. به فکرم رسید شاید اداره محیط زیست شهرمون بتونه منو راهنمایی کنه. همکاران محیط زیست لطف کردن نشونی یه تکثیر کننده کبک رو تو شهرستان شاهین دژ بنام اقای م-ح بهم معرفی کردن. باهاشون تماس گرفتم. خواسته من یک جفت کبک بالغ بود. ایشان گفتند ارائه ان منوط به تهیه مجوز از مسئولین ارشد سازمان محیط زیست استانمان است.

مجددا به اداره محیط زیست شهرم مراجعه کردم. در اداره نبودند.فردای ان روز با معاونت امور حیوانی وقت ملاقات تلفنی کردم. ای کاش نمیکردم، چنان منو به توپ بستن که نگو و نپرس، انگار نسل کبک با گرفتن ان یک جفت از مرکز پرورش شاهین دژ منقرض خواهد شد. انگاری درخواست مواد مخدر کرده بودم. شنیدید که میگن اگر کسی رو از چیزی منع کنید حریص تر میشه، من از اووناش هستم. رفتم روستا های اطراف ارومیه، طرفای مارمیشو، از روستاییان پرس و جو کردم، گفتن فصل تخم گذاری تخمش رو چوپان ها گاه گداری از کوه برامون میارن، به عنوان دارو برای بیماران خاص.۵۰۰۰ تومن بهش بیعانه دادم، شماره ام رو هم بهش دادم که اگه کسی براش اورد به من اطلاع بده. منم بدنبال مرغ کرچ گشتم تا اگه خبری شد برای جوجه کردن تخم ها اماده باشم.

۱۰ روز گذشت، روز ۱۲ اردیبهشت بود که تلفنم زنگ زد، ساعت ۱٫۵ ظهر بود، اقای ر-م پای گوشی بهم گفت که برام ۵ تا جوجه کبک براش اوردن، اگه میخوام باید فوری برم دنبالش. از یکی از دوستام که کارمند اداره کار بود خواهش کردم که باهم بریم. اخه اوون موقع من ماشین نداشتم، و البته نمیخوستم تنها باشم. بله ۵ تا جوجه بود ولی چون  جوجه کبک ندیده بودم مجبورا قبول کردم و یکی رو به مبلغ ۵۰۰۰ تومن و جمعا ۲۵۰۰۰ تومن خریدم. جوجه ها تو یه جعبه کفش  که زیرشون رو هم علف بود گذاشته بود، حیوونیا میلرزیدن، نمیدونم از سردی بود یا از ترس. سریع رسوندمشون خونه، یه لامپ بالا سرشون کشیدم، بدو رو رفتم بازار تا دون تهیه کنم، ۱ کیلو دون گرفتم، خونه که برگشتم یه سطل اب داغ رو سرم هوار شد، همه جوجه ها تلف شده بودن، لامپ رو خیلی پایین و نزدیکشون گذاشته بودم، حیوونیا از شدت گرما تلف شده بودن. از طرفی ناراحتی مرگ جوجه ها از طرفی شوق داشتن کبک. ۱ هفته دمق گشتم، دوباره رفتم کافی نت و مراکز پرورش کبک رو جستجو کردم. چندین جا بود، یکی تو یزد، یکی تو مشهد، یکی تو …، ولی با این که مرکز تولید بودن اما دریغ از راهنمایی و ارائه جوجه یا بالغ کبک، انگاری که برای عتیقه نگرشون داشتن.

خلاصه از دامغان اقای دخیل علیان بدادم رسید، اقا که میگم واقعا اقا، قضیه رو که براشون تعریف کردم خندید و گفت که نگران نباشم. همینطور هم شد، بدرخواست من ۲۰ تا تخم کبک هر کدوم به مبلغ ۲۵۰۰ تومن رو برام حساب کرد و به عنوان تشویق و تخفیف ۶ تا تخم کبک رو هم روش گذاشت. ۲ روز طول کشید بدستم برسه، تو این دو روز یه کارتن تاید تهیه کردم، منبع حرارتی ساختم، یه کاسه اب، یه شونه پلاستیکی تخم مرغ و …، تخم کبک ها رو از انبار بار ترمینال مسافر بری گرفتم، ۳۰۰۰ تومن کرایه اش شد. اوردم خونه، چیدم تو شونه، تخم ها تمیز بودن، چرخش تخم ها رو دستی و ۴ ساعت یک بار انجام میدادم، زمان چرخش یه نوبت میخورد به شب ساعت ۴، از شوق کار بیدار میشدم، یه لیست برای خودم اماده کرده بودم، مثل چوب خط، هر بار میچرخوندم علامت میزدم، عکس سیاهم رو ببینید :

مشاهداتم رو هم نوشتم تا تجربه هام رو مکتوب کرده باشم …، عکسشم رو ببینید :

یکی از تخم ها روز ششم با احمال کاری من و افتادن رطوبت سنج روی تخم شکست، شاید هم قسمت بود، منم شکستگیش رو بزرگتر کردم و نشونه هایی از وجود جنین رو به عینه دیدم. خلاسه بعد از ۲۳ روز نشونه هایی از ترک خوردن تخم ها دیده شد. شب ساعت ۱۰ بود. هر ۲۵ تا از تخم ها جوجه شده بودند. اول با اقای دخیل علیان تماس گرفتم و از این که تخم نطفه دار سالم برام فرستاده بود تشکر کردم و ایشون هم از این که تونستم ۲۵ تا از ۲۶ تا تخم ها رو تبدیل به جوجه کنم و پشت کار داشتم تحسینم کردند. ۷ ماه مشغول پرورششان شدم. ۷ تاشون ماده و ۱۸ تاشوون نر از اب در اومد . در این مدت با علاقه مندان دیگه ای که تو کار شکار و زنده گیری کبک بودن اشنا شدم، کار درستی نمیکردن ولی خوب علاقس دیگه، نمیشه کاریش کرد…

از فرط علاقه قفس های شکیلی رو با مهندسی و معماری خاصصی ساخته بودن که عکس شون رو در قسمت قفس زینتی کبک گذاشتم :

خیلی زیبا هستن نه …

یک جفت هستن، یکی بزرگ یکی کوچیک، قفس بزرگ برای حمل و نگهداری کبک نر، قفس کوچیک برای حمل و نگهداری کبک ماده، چون جسه کبک ماده هم کوچیکه …،۴ تا از نر ها رو برای خودم نگرداشتم و باقی رو با یه جفت قفس معاوضه کردم، قیمت قفس ها جفتی ۱۰۰ هزار تومن بود. این معاوضه رو از روی انتفاع نکردم، نر های اضافی جز دان خوردن کار دیگه ای نداشتن. در عوض با داشتن قفس ها به تکنولوژی ساختش هم پی بردم و با ساخت و فروش اونها جبران کردم. اواخر سال ۸۶ کبک های مادده شروع به تخم گذاری کردن، هر کدوم حدود ۴۵ تا ۵۵ تا تخم گذاشت، کارتن تاید جوجه کشیم رو مجهز تر کردم، تعدادش رو بیشتر کردم چون حدود ۳۵۰ تا تخم بایستی جا میدادم، همون سال صاحب حدود ۳۲۰ تا جوجه کبک شدم، روزای اول خوب بود چون جای کمتری میخاست ولی با زیاد شدن و بزرگ شدنشون اوونم تو محیط شهر مشکل شد، چند تاشون رو به دوستان و علاقه مندان به مبلغ ناچیزی که خرج دونشون رو بده فروختم ولی خوب بازم زیادی بودن، راستش موندم دستشون، خواستم از طریق اداره محیط زیست شهرمون مازاد تولیدم رو رها سازی کنم ولی چون روی خوشی از رفتار معاونت نداشتم این کار رو با همون دوست همراهم انجام دادم،از طرفی دو شق داشت، یا ممکن بود دوباره مورد سرزنش قرار میگرفتم و یا در حالت خوش بینانه تر به اسم خودشان مینوشتند. ۲۶۸ تا از کبک های سر زنده و سالم رو در دو منطقه مارمیشو و دره قاسملو و تعدادی رو هم در طول مسیر در دامنه های کوه ها رها سازی کردیم.

بعد از برگشتن و اون حس خوبی که داشتم به فکر ساخت دستگاه جوجه کشی به شیوه مدرن و مکانیزه که از حالت دستی خارج کنم و اتوماتیک باشه رو بسازم. از دوستان و اشنایان سراغ دستگاه جوجه کشی خانگی رو که ممکن بود تو خونه ها باشه رو گرفتم، نمونه چند شرکت رو گیر اوردم، اطلاعاتی رو هم از صاحبان دستگاه ها که استفاده کرده بودن گرفتم، ایراد ها و اشکال ها و نظر یکی یکیشون رو هم پرسیدم، با شرکت های سازندشون تماس گرفتم، عیب هاشون رو رفع کردم و به عنوان ازمایش یک دوره تخم هم تووشون چیدم، نتیجه ها رو یادداشت کردم، از مجموع ظاهر و سخت افزاری و نرم افزاری دستگاه های جوجه کشی به نتیجه ای رسیدم که همینک منجر به تولید ماشین جوجه کشی شده است که دسترنج ۹ سال تلاش مستمر و استفاده ۴ فصل بدون توقف دستگاه های جوجه کشی ماشین طیور شاهین شده است …